و مرا
آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خیالت راحت
می روم از قلبت
میشوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من می خندی
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق...
ولی!
بر نمی گردم نه!!!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد..
.
تو بمان
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است
سخت بیمار شده است
تو بمان در شهرت...
نظرات شما عزیزان:
sara 
ساعت19:03---5 خرداد 1393